تبليغاتX
منتظران ظهور امام زمان :: دین خود را بهتر بشناسیم
منتظران ظهور امام زمان
دین خود را بهتر بشناسیم
گوشه‏اى ازاخلاق عظيم پيامبر گرامى اسلام
 

نوع اثر :

اخلاق

عنوان :

گوشه‏اى ازاخلاق عظيم پيامبر گرامى اسلام صلى الله و عليه و آله

صاحب اثر :

محمد جواد مهرى

 

 

 

منبع :

پايگاه آيت الله العظمي شيرازي

 بسم الله الرحمن الرحيم    

   روزهايى بس شيرين و به ‏ياد ماندنى و تاريخ ساز پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله را نمى‏توان با الفاظ و سخنان ناقص انسانهاى ناقص ‏توصيف و تعريف كرد.
    او هرگز در اين واژه‏ها نمى‏گنجد و فراتر از آن است. انسان‏ كاملى كه تمام افلاك و موجودات را خدا به خاطر او آفريد واگر او نبود، هيچ چيز نبود. «لولاك لما خلقت الافلاك‏» و الا انسانى كه تا قاب قوسين او ادنى بالا رفت و به جايى رسيد كه‏ جبرئيل آن ملك مقرب و واسطه وحى الهى به آنجا هرگز نرسد و با صراحت‏ به او عرض كرد: اگر يك مو بالاتر روم به نور تجلى ‏بسوزد پرم. ولى رسول الله رفت و به جايى رفت كه نه در خرد آيد و نه بر ورق نگاشته شود و نه حتى در وهم وخيال! اوست كسى كه‏ خدايش درباره ‏اش فرمود: «و انك لعلى خلق عظيم‏» پس مابه جاى ‏اينكه حرفى بزنيم كه نه آغازش و نه انجامش ما را به جايى ‏مى‏رساند چرا كه جز آفريده ‏اش و برادرش كسى او را نخواهد شناخت ‏«يا على ما عرف الله الا انا و انت و ما عرفنى الا الله وانت و ما عرفك الا الله و انا» پس روا است كه لب فرو بنديم وسخن كمتر گوئيم.
    بيائيم در اين سخن ربانى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله را داراى منشى سترگ واخلاقى عظيم معرفى مى‏كند بيانديشيم و از زبان روايت نمى از اين‏ اقيانوس پرفيض برگيريم، شايد برخى عزيزان به كار بندند و ازرسول الله الگوى زندگى بگيرند كه قرآن فرمود: «و لكم فى رسول‏الله اسوه حسنه‏».
    جمله ‏هايى كوتاه در منش و روش زندگى حضرت بيان مى‏شود كه هم ‏بركت است و پر مايه بركتى است و هم برنامه به زيستى وخدا پسندانه:
    
1) آن قدر حضرت متواضع و فروتن بود كه متن روايت او را«خاضع الطرف‏» مى‏نامد يعنى به زمين نگاه مى‏كرد و سر را كمتر بالا مى‏برد، اين چنين با وقار و متين... با ادب و فروتن. چنان‏ در برابر خالقش خاضع و خاشع بود كه بيشتر سرفرود مى‏آورد و كمتر سر را بلند مى‏كرد چه پيوسته خدا را حاضر و ناظر مى‏ديد و لحظه ‏اى ‏بلكه كمتر از لحظه‏ اى هم از ياد و ذكر خدا غافل نبود.
    2) يكى ديگر از نشانه ‏هاى بارز تواضع و خوى نيكويش اين بود كه ‏به هر كه مى‏رسيد، پيش قدم در سلام كردن بر او بود، سلام كه خود تحيت اسلامى است و پيامبر آن را به ما ياد داده، خود نيز بيش ازهمه و پيش از همه به آن عمل مى‏كرد و قبل از آنكه ديگرى بر او سلام كند، او خود سلام مى‏كرد. هرگز پيامبر ملاحظه نمى‏كرد كه آن ‏فرد بزرگ است‏ يا كوچك، دانشمند است ‏يا بى‏سواد، ثروتمند است ‏يا فقير. آرى حضرت آنقدر عظمت داشت كه بر همه افراد بدون ملاحظه‏ هاى ‏اسمى، شغلى، خطى، مسئوليتى، مالى و... سلام مى‏كرد و او با اينكه بزرگترين از هر نظر بود بر كوچكترين انسانها از هر نظر سلام مى‏كرد و بيشتر براى اينكه ما را به اين سنت‏ حسنه ‏تشويق كند مى‏فرمود: سلام را نود و نه حسنه است و جوابش يك حسنه.
    3) پيامبر هرگز بدون جهت ‏سخن نمى‏گفت، و اگر سخنى مى‏گفت‏ بيشتر جنبه موعظه و پند داشت، يا مطلبى را مى‏آموخت و يا به معروف و خيرى امر مى‏كرد و يا از شر و منكرى مردم را باز مى‏داشت، تمام ‏سخنانش سودمند و يك كلمه، نه بلكه يك حرف، پوچ و بى‏ارزش نبود، زيرا خوب مى‏دانست كه: «و ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد» وانگهى پيامبر اسوه است و الگو و اوست انسان كامل. پيامبر كسى ‏است كه نخستين آفريده پروردگار، نور مباركش است: «اول ما خلق‏الله نورى‏» پس، از اين نور كامل چيزى تراوش نمى‏كند جز نور، وهرچه مى‏گويد گفته خدا است «و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى ‏يوحى‏».
    4) و پيامبر هرگز از ذكر خدا غافل نمى‏شد. در روايت است: «ولايجلس و لايقوم الا على ذكر» او نمى‏نشست و برنمى‏خاست جز با ذكر و ياد خدا. پيامبر در هر آن قرين و همنشين ذكر خدا بود چه بر زبان آورد و چه در دل گويد. او خود ذكر خدا را كفاره مجلس ‏مى‏دانست و اعلام مى‏داشت كه اگر در مجلسى ياد خدا نباشد يا ذكرى ‏از اهل بيت كه آن نيز ياد خدا است، پس آن مجلس بر اهلش وزر و وبال است و نحس است و شوم. و اگر حضرت مى‏خنديد از تبسم تجاوز نمى‏كرد «جل ضحكه التبسم‏» زيرا قهقهه و خنده با صدا با شئون ‏انسان مودب منافات دارد چه رسد به انسان كامل و چه رسد به اشرف‏ مخلوقات.
    5) يكى ديگر از موارد تواضع و فروتنى حضرت اين بود كه هر وقت‏ وارد مجلس مى‏شد، هر جا كه جاى خالى بود مى‏نشست، مانند خود خواهان يا نادانان نبود كه دنبال صدر مجلس هستيم، و خيال‏ مى‏كنيم كه بايد بالا و بالاتر نشست. اصلا آن جا كه انسان والا مى‏نشيند والا است نه آنكه انسان والا بايد در جاى والا نشيند.
    عزيزانم! قطعا اين از تواضع است كه انسان در جايى كه خالى‏است‏ بنشيند و هرگز منتظر نباشد كه ديگران در برابرش قد علم ‏كنند و برخيزند تا آن جناب را در صدر مجلس بنشانند. اين حالت ‏بدون ترديد برخاسته از هواى نفس است و تكبر كه بايد زدوده شود و گاهى بلكه بيشتر به خاطر عقده ‏هاى درونى و محروميت‏هاى ديرينه ‏است كه شخص مى‏خواهد از اين راه خودى را نشان دهد!!
    6) پيامبر اكرم صلى الله و عليه وآله آرام و آهسته سخن مى‏گفت و هيچ گاه فرياد نمى‏زد و صدا را بلند نمى‏كرد. و مجلس آن حضرت نيز از چنان آرامشى ‏برخوردار بود كه عين ادب و تواضع است و كسى در مجلس پيامبر بلند سخن نمى‏گفت «و اغضض من صوتك‏» و دستور هم همين بود كه‏ كسى صدايش را بالاتر از صداى رسول الله نكند «لاترفعوا اصواتكم ‏فوق صوت النبى‏» و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن مى‏گفت لذا مجلسش بسيار آرام و با وقار بود كه حتى صداى به هم زدن بال ‏پرنده به گوش مى‏رسيد.
    7) «لايقطع على احد كلامه‏» هرگز سخن كسى را قطع نمى‏كرد و تا شخصى مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش مى‏داد و پس از تمام ‏شدن سخنش آرام پاسخش را مى‏گفت. و چنان اصحابش را تربيت كرده ‏بود كه هرگاه لب مباركش به سخن وا مى‏شد، تمام حاضران ساكت‏ مى‏شده و سراپا گوش مى‏شدند «كان على رووسهم الطير» و هرگاه ‏سخن حضرت تمام مى‏شد بدون آنكه سخنانشان با هم تزاحم كند، با هر يك به نوبت‏ حرف مى‏زد.
    8) نكته ديگرى كه بسيار جالب و ارزنده است و بايد مد نظر قرارگيرد اين است كه حضرت در هنگام سخن گفتن، به افراد يكسان نگاه ‏مى‏كرد «و كان يساوى فى النظر والاستماع للناس‏» و بايد سخنگويان محترم اين مطلب را دقت كنند كه يكسان و مساوى در حال حرف زدن به اين طرف و آن طرف نگاه كنند زيرا اين نكته‏ ظريف اخلاقى است كه در نگريستن به افراد(هنگام صحبت كردن)انسان‏ فرق بين اين و آن نگذارد و همه را به يك ديد بنگرد كه ‏اميدواريم در موارد ديگر نيز اين تساوى و يكسان ‏نگرى حفظ شود. راستى چه زيبا است تربيت رسول الله! بنابراين، هر كه ‏بخواهد بيشتر به پيامبر نزديك گردد، بايد رفتار و اخلاقش را با آن حضرت نزديكتر كند.
    9) «و كان يجالس الفقراء و يواكل المساكين‏» او نه تنها با مالداران و دارايان مجالست مى‏كرد بلكه با فقرا و مستمندان نيزهمنشين بود. بلكه قطعا حضرت از نشستن با فقرا بيشتر لذت مى‏برد و اگر با ثروتمندان مى‏نشست ‏به خاطر هدايت كردن آنان بود نه چيز ديگر.
    10) هرگاه پيامبر مى‏خواست ‏به مجلس وارد شود و با مردم ‏برخورد كند، خود را طبق موازين اسلامى آرايش مى‏داد يعنى درآينه مى‏نگريست و موهاى خود را شانه مى‏زد و چنين در روايت آمده ‏است «و كان ينظر فى المرآه و يتمشط‏» و نه تنها حضرت لباس ‏تميز و مرتب مى‏پوشيد و محاسن مبارك را شانه مى‏زد بلكه پيوسته ‏بوى خوش عطر از حضرت از مسافتى دور استشمام مى‏شد. بگذريم ‏كه خود حضرت خوشبو بود و بوى خوشش دوست و دشمن را جذب مى‏كرد، كه همواره از عطر نيز استفاده مى‏نمود. راوى مى‏گويد: قبل ازآنكه حضرت به مسجد وارد شود، ما خبردار مى‏شديم زيرا بوى عطرش‏ از مسافتى به مشاممان مى‏خورد و متوجه ورود حضرت مى‏شديم. خود حضرت نيز مى‏فرمايد: «ان الله يحب من عبده اذا خرج الى اخوانه‏ان يتهيا لهم و يتجمل‏» خداوند دوست دارد كه بنده ‏اش هرگاه‏ مى‏خواهد با برادرانش ملاقات كند، خود را آماده كند و براى آنها آرايش نمايد.
    اسلام دستور آراستن داده است نه مانند برخى ساده لوحان كه باموهاى ژوليده و لباس نامرتب مى‏آيند و خيال مى‏كنند اين از زهد است. نه! اين از زهد اسلامى كاملا به دور است. زهد اين است كه به ‏دنيا و ملذاتش دل نبنديم نه اينكه صوفى منشانه زندگى كنيم وژوليده سيما در ميان مردم حاضر شويم!
    11) پيامبر اگر سواره بود هرگز نمى‏پذيرفت كه شخصى همراه وهمگام او پياده راه رود. از او مى‏خواست كه بر مركبش در كنارش ‏سوار شود و اگر قبول نمى‏كرد يا امكان نداشت، به او مى‏فرمود:
    از من جلوتر برو تا من در پس تو آيم و به تو برسم. اين چه عظمت ‏و بزرگوارى است انسان‏ها را سرگردان مى‏كند و به حيرت وا مى‏دارد.
    12) اگر سه روز مى‏گذشت و دوستش يا برادر دينى‏اش را نمى‏ديد ازاو سؤال مى‏كرد، پس اگر به مسافرت رفته بود برايش دعا مى‏كرد واگر در شهر بود حتما از احوالش تفقد مى‏نمود و به زيارتش مى‏رفت ‏واگر بيمار بود به عيادتش مى‏شتافت.
    13) پيامبر آنقدر مهمان نواز بود و مهمانش را احترام و تقدير مى‏كرد كه هرگاه كسى بر او وارد مى‏شد، حضرت متكا و مسند خود را به او مى‏داد و اگر نمى‏پذيرفت آنقدر اصرار مى‏كرد تا قبول كند.
    14) حضرت ضمن اينكه بسيار هيبت داشت، براى اينكه حاضرين از ديدارش هراس نكنند و ديدارش آنان را نرنجاند، گاهى شوخى مى‏كرد و لطيفه ‏اى در حد ميزان شرعى مى‏گفت كه هيبتش حاضران را به ‏وحشت نياندازد و جرات سخن گفتن را از آنان سلب نكند. بويژه ‏اگر مى‏يافت كه يكى از يارانش ناراحت و غمگين است ‏با او شوخى ‏مى‏كرد تا غمش را بزدايد. و اصلا پيامبر آن گونه با افراد سخن مى‏گفت كه مناسب با وضعيت علمى و حالت روانى آنان بود. در روايت‏ آمده است: «و كان يخاطب جلساءه بما يناسب‏» و به اندازه عقل و دركشان با آنان سخن مى‏گفت و مى‏فرمود: «ما پيامبران ماموريت‏ داريم كه با مردم به اندازه عقولشان سخن بگوئيم‏» .
    15) مى‏فرمود: «اكرم اخلاق النبيين و الصديقين البشاشه اذاتراووا و المصافحه اذا تلاقوا» برترين اخلاق پيامبران و رادمردان خوشروئى است هنگامى كه به هم مى‏رسند و مصافحه و دست‏ دادن به يكديگر است هنگامى كه با هم ملاقات مى‏كنند و لذا هر وقت‏ پيامبر مسلمانى را مى‏ديد فورا با او مصافحه مى‏كرد و به او دست ‏مى‏داد و بر اين امر بسيار تاكيد مى‏نمود. در روايت است كه‏ هرگاه دو مؤمن به هم مى‏رسند و مصافحه كنند گناهانشان مى‏ريزد مانند برگ درختان(در فصل خزان).
    اين بود چند جمله كوتاه ولى پرفايده از سيره و منش ‏پيامبر كه براى استفاده عموم عرض شد تا شايد در اين ايام مبارك كار گيريم و دلها را از رشك و حسد و زيغ و رين پاك كنيم و گذشته ‏ها را به خاطر خدا ناديده ‏بگيريم و از لغزش‏هاى برادرانمان بگذريم(كه خود نيز بسيار لغزش ‏داريم) وقلبها را از كينه و عداوت دور سازيم و با هم چنانكه خدا و رسولش خواهد برادروار زندگى كنيم و اگر از ديگرى انتقاد داريم تلاش كنيم كه انتقادمان سازنده و برادرانه باشد نه كينه ‏توزانه و انتقام‏ گرانه.
    باشد كه روح رسول الله صلى الله و عليه و آله و فرزند برومندش حضرت بقية الله الاعظم ارواحناه لتراب مقدمه الفدا از ما خشنود گردد.
    
     والسلام.

 

|+|
نوشته شده توسط یار منتظر در شنبه یکم دی 1386 و ساعت 22:54
آقا امروز به دلت چه گذشت؟
هر چند اين اولين باري نبود كه قلب صبورت اين چنين در هم شكست و قطرات اشك از نگاه معصومانه ات بر خاكها و ويرانه ها غلطيده شد!

 

آقاجان! تو كه با ويرانه ها آشنائي؛ تو كه با سكوت و خلوت و درد محرم هستي. تو كه با بقيع ويران آشنا هستي، پس چرا اينگونه گريه غربت و درد سر داده اي! تو كه مونس شبهاي بي چراغ بقيع هستي، پس چرا مثل شمع مي سوزي! تو كه قدمهايت بوسه گاه سنگلاخهاست، پس چرا اينگونه تنها و غربيانه ضجه ميزني!؟ چرا بر سر مزار مادرت نشسته اي و ديگر برنمي خيزي!؟

 

آقاجان! ديدي كه چگونه بار دیگر حرمت حرم پدرت را شکستند؟ اصلا اينجا آرامگاه پدرت هست، يا بقيعي ديگر!؟

 

اي آرام دل عالم؛ اي زائر بقيع سامرا؛ اي وارث نينواي سامرا؛ اي ميراث دار محله بني هاشم!

راستي چرا اين روزها غربت علي را در تو مي بينم؟ چرا مظلوميت زهرا از سيمايت هويداست؟چرا تنهايي حسن و سوز حسين و ...

آقا جان جز اشك و آه چيزي نداریم تا نثارت كنیم و جز زمزمه هاي انتظار در نگاهمان نمي جوشد.

جز ناله اي بغض آلود نيست كه مرهم سينه ات كنیم...

آقاجان باز هم نمي آئي؟!

 

 

انا لله و انا اليه راجعون

 

حادثه ددمنشانه بمب گذاري مجدد در حرم مطهر حضرت امام هادي و حضرت امام حسن عسكري (عليهما السلام) كه موجب تخريب سرداب مقدس غیبت امام زمان(عج) و نیز مناره های بارگاه شريف آن دو امام همام شده، داغي بر دل شيعيان نهاده و موجب تالّم خاطر مسلمين جهان شده است.

اين مصيبت جانكاه را به ساحت قدسي حضرت بقية الله الاعظم(ارواحنا فداه) و به پیشگاه رهبر فرزانه انقلاب اسلامي و یکایک مسلمین جهان تسليت عرض مي نمائيم.

 

منبع

 

 

 http://www.a-velayat.blogfa.com/

|+|
نوشته شده توسط یار منتظر در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 22:51
همخواني دعای عهد

 

علي عليه السلام مي فرمايند : ((منتظر و آماده فرج بوده و از رحمت الهي مايوس نگرديد و بهترين اعمال نزد خداوند متعال زماني است كه بندهء  مؤمن منتظر وآماده ء فرج باشد و كسيكه منتظر و آماده ء امرما (اهل البيت) باشد مانند كسي است كه در راه خدا در خون خود بغلطد.

بياييد براي ظهور آقايمان امام زمان دعا كنيم .چرا براي  مولايمان امام زمان دعا نمي كنيم. آيا فكر نمي كنيد آن بي وفايي كه  اهل كوفه با امام حسين كرد. كه ما همان بي وفايي داريم با پسرش مي كنيم .چرا بايددرهنگام مشكلاتمان ..... آقايمان صداكنيم. شيعيان. دوستان من .بياييد كاري كنيم كه امام زمان مان تنها نماند .بياييد كاري كنيم كه تلخي انتظار بر كام مولايمان نماند. بياييد دست ازدعا برنداريم شايد خداوند اشاره كرد. 

آيه قرآن :

((آيا چنين پنداشته اند كه تنها با ادعاي ايمان وارد بهشت خواهيد شد . در حالي  خداوند هنوز از شما وصابران را مشخص نساخته است ))؟

بياييد در حركتي عاشقانه براي ظهور آقايمان امام زمان دعا كنيم.تمام عزيزاني مي خواهند در همخواني دعا عهد اين هفته شركت كنند.مي توانند لينك دعاي عهد را از سايت دريافت كنند .(( لطفا اگر امكان دارد بصورت زنده از سايت قرائت فرماييد.فقط 12دقيقه از وقت صرف خواهد شد ))  لطفا پس از قرائت نام و پست الكترونيكي خود را در قسمت نظرات ذكر كنيد. 

حي علي خير العمل

اجركم عندالله

 

لينك دعاي عهد

دعای عهد  - استاد فرهمند 

|+|
نوشته شده توسط یار منتظر در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 23:38
شکوه بندگی

 

    

دلت را با خداوند آشنا كن                        ز عمق جان خدايت را صداكن

 

 

دل غفلت زده مانند سنگ است                   مس دل را به ياد او طلا كن

 

 

شكوه بندگي در خاكساري است                   خضوع و بندگي پيش خدا كن

 

        

تو غرق نعمت پروردگاري                           بيا و حق نعمت را  ادا كن

 

 

نشان حق شناسي در نماز است                     بيا و  با خدا قدري وفا كن

 

 

به سوي او گشا دست نيازي                           به درگاه بلند او دعا كن

 

 

به سنگ توبه اي بشكن دلت را                   غرور و سرگرداني را رها كن

|+|
نوشته شده توسط یار منتظر در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 0:20
شیعه علی حقیقت گرا یا شخصیت گرا؟!

شیعه علی حقیقت گرا یا شخصیت گرا؟!

 

 

اشخاص نباید مقیاس حق و باطل قرار گیرند. این حق و باطل است كه باید مقیاس اشخاص و شخصیت آنان باشند.

 

 

 

 

 

در چكاچك شمشیرها و نیزه ها، در میان ولوله و شور جنگ و نبرد، در لابلای نعره ها و فریادهای رزم آوران جنگ جمل، مردی سر به گریبان اندیشه فرو برده بود :((خدایا، حق با كدامین طرف است؟ در یك سو علی،داماد پیامبر، سردار بزرگ اسلام،كسی كه پیامبر در وصفش می فرمود
«علی مع الحق و الحق مع علی»
با جمعی از یاران صدیق پیامبر است، و در سوی دیگر « ام المؤمنین، عایشه» و دوتن از صحابه بزرگ پیامبر، «طلحه الخیر» مرد خوش سابقه اسلام و زبیر «سیف الاسلام» - دلاور میادین نبرد- صف بسته اند. آیا ی شود هر دو گروه برحق باشند یا هر دو باطل؟!... به راستی كدامیك بر حق است؟»
سرانجام چاره كار در این دید كه جواب را از علی (ع) بازجوید كه «باب مدینه العلم» بود.
«أیمكن أن یجتمع زبیر و طل حه و عایشه علی باطلٍ؟»
آیا ممكن است طلحه و زبیر و عایشه بر باطل اجتماع كنند؟ و علی (ع) در پاسخ، جوابی داد كه،دانمشند سنی مذهب مصری، دكتر «طه حسین» در وصف آن گفته است: پس از قرآن، هیچ كلامی از بشریت بدین پایه محكم و والا گفته نشده است.
إنك لملبوس علیك. إن الحق و الباطل، لا یعرفان بأفدار الرجال
إعرف الحق تعرف أهله و إعرف الباطل تعرف أهله
همانا حقیقت بر تو اشتباه شده است. به درستی كه حق و باطل را با میزان قدر و شخصیت افراد نمی توان شناخت.
اول حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی و باطل را نیز او بشناس،اهل آن برایت آشكار می گردد.
كلام علی (ع) یعنی :
اشخاص نباید مقیاس حق و باطل قرار گیرند. این حق و باطل است كه باید مقیاس اشخاص و شخصیت آنان باشند.
وتمام. سخن كوتاه، اما بس عظیم و بلند بود. به بلندای حقیقت و تاریخ! این سخن یعنی معیاری برای تشخیص پیروان علی (ع) از غیر!
و به همین دلیل است كه اگر به صدر اسلام بازگردیم، به یك روحیه خاصی برمی خوریم كه آن روحیه تشیع است و تنها آن روحیه ها بودند كه می توانستند وضعیت پیامبررا در مورد علی (ع)، صددر صد بپذیرند و دچار تردید و تزلزل نشوند!
نقطه مقابل آن روحیه و طرز تفكر، یك روحیه و طرز تفكر دیگری بود كه وصیتهای رسول اگرم را با همه ایمان كامل به آن حضرت با نوعی توجیه و تفسیر و تأویل نادیده می گرفتند. در حقیقت این انشعاب اسلامی از اینجا بوجود آمد كه یك دسته كه اكثریت هم بودند، فقط ظاهر را می دیدند و دیدشان عمیق و تیزبین نبود كه باطن وقایع را ببینند. می گفتند كه: عده ای از بزرگان صحابه و سابقه دارهای اسلام كه راهی را می روند نمی توان گفت اشتباه كرده اند. اما دسته دیگر كه در اقلیت هم بودند،عقیده داشتند كه در جایی كه اصول اسلامی به دست همین سابقه دارها پایمال شوند، دیگر احترامی برای آنها قایل نیستیم.
روح تشیع را كسانی بوجود آوردند كه طرفدار اصول بودند، نه طرفدار شخصیتها!
علی بعد از پیامبر، جوانی سی و سه ساله است با یك اقلیتی كمتر از عدد انگشتان. در مقابلش پیرمردهای شصت ساله با اكثریتی انبوه و بسیار. منطق اكثریت این بود كه راه بزرگان و مشایخ این است و بزرگان اشتباه نمی كنند و ما راه آنانرا می رویم.
اما منطق آن اقلیت این بود كه آنچه اشتباه نمی كند حقیقت است ، بزرگان باید خود را با حقیقت تطبیق دهند.
سلمان فارسی ، ابوذر غفاری، مقداد و عمار یاسر مردانی بودند اصولی و اصول شناس،دیندار و دین شناس. در حقیقت روح شیعیان صدر اسلام روحی بود كه اصول و حقایق بر آن حكومت می كرد،نه اشخاص و شخصیتها! و از همین رو بود كه شیعیان اولیه مردمی منتقد و بت شكن بار آمدند.
از اینجا معلوم می شود، چقدر فراوانند افرادی كه شعارشان تشیع است و اما روحشان روح تشیع نیست. چرا كه افرادی ظاهر نگر و شخصیت گرایند. در حالیكه مسیر تشیع همانند روح آن ،تشخیص حقیقت و تعقیب آن است
|+|
نوشته شده توسط یار منتظر در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:45